جاده ی فرعی
افزوده می شود
بر درختان
مگسِ پاییزی
اکنون نیز
حریفی قابل
دیگر مزاحم نیست
دُم بچه گُربه
عضوی مفید
رُفتن برگ
به جان چسبیده
اندیشه
آنچه می سرایم
چنین نیست
ماه کامل
سگ
در سایه ی نخل
بدان سو می روم
کوره راه جنگلی
من نیز
سازنده ی آن
امشب نیز
ماه پاییزی
به ولگردی
اسب
بر پشتش
هرگاه گردش گری
نه من نه پشه
هیچکدام
اهل مُماشات
ریز گلی سفید
آیا
نازوناست
غوک
می جهد
بر صفحه ی مانیتور
برای دختر
خواستگار
بی اندیشه ی پدر
سَمت مُطالعه خزیده ای
همین ات کم
حلزون
زن
حلزونِ چند میلیون ساله
گردن آویزش
روز برفی
میان من و سکوت
صداهای دور
در باغچه
شعاع نور
تندی حلزون
ماهی
نسیب گربه
از پیش آمدن
دماوند
نمی شناختم ات
اگر برفی نداشتی
دفتر خُرده حساب
سرگرم سُرودن
در این روز بهاری
ماه نیمه
برهم می فشارد پلک
دور از خوابگاه
خشمی وصف ناپذیر
آرام گرفتم
از خواندن وزغ
سرکه ی ناب
به یاد می آید
میوه وازده
بعد از مسافران
زادگاهم
سرسبزتر
در مسیر کوهستانی
هم صحبت ام شد
جسمم
چمن زار
خَم می شَوم
در برابر بید
بعد از ظهر
زنم خفته
فرزندم میهمان است
تابستان
سوراخ هایی در زمین
چون اثر مَته
تخته سنگ
نمناکی
در چاله اش
پروانه
این چه رفتاریست
با سایه ات
پیچک
از داربست
اندکی پیدا
پُل تازه ساز
بید کهن را
توجه ای
زود رسیده ام
سرقرار
جیک جیکِ گنجشکان
بازگشت به مسیر
باریکه راه
پوشیده از گیاه
گیاه خُرد
ولی
کدو قلیانی اش نامم
عنکبوت
تمام روز
تماشاگر غوک
رگبار تابستانی
دستش را می کشد
گدا
عمرم چند دهه
عمر این غوک
از ازل
خانه تازه ساز
عشقه
از روزگار قدیم
پُر گو
ماه چند شبِ پیش
کامل
شاخی خمیده
هشدار می دهد
پیچ تند را
از ابر
هوایی خنک می بارد
انجام خرده کار
هایکو یک
