میان فصل

اینجا
سوز و سرما
برف در پایتخت

خسرو سلیمانی هایکو 1

اندک دلبری
برنامه روزانه
همه غیر ضروری

خسرو سلیمانی هایکو 2

تار عنکبوت
سهمی نمی خواهند
برادرانم

خسرو سلیمانی هایکو 3

برای کُمک می روم
خودش را عقب می کشد
سایه ام

خسرو سلیمانی هایکو 4

برداشتن چهار پایه
شتاب می کند
سایه ام

خسرو سلیمانی هایکو 5

نخ و سوزن
دوستانی
یکی رَفته رَفته گرفتارتر

خسرو سلیمانی هایکو 6

حواس آب
به چاله
رفتارش دیگرگون

خسرو سلیمانی هایکو 7

بر بلندا قدم می زنم
سایه ام
در اعماق

خسرو سلیمانی هایکو 8

فرزندم
ماهِ پسِ ابرها را نیز
زحمتی

خسرو سلیمانی هایکو 9

سایه ای غول آسا
عابر
بی توجه

خسرو سلیمانی هایکو 10

تسبیحی در جیبم
پُرگو
بی خبر

خسرو سلیمانی هایکو 11

رفلکس
آن یکی ساختمان
از آن من

خسرو سلیمانی هایکو 12