آنچه آموخته ام
پشیزی نمی ارزد
کفش دوزک

خسرو سلیمانی هایکو 1

عهدی با خود
از کنارم گذشت
سنجاقکی

خسرو سلیمانی هایکو 2

زن به خواب رفته
حرکاتی خُرد
در بادزن

خسرو سلیمانی هایکو 3

تغییر فصل
بر جامه ام
جامه ای

خسرو سلیمانی هایکو 4

ماه نیمه
کدوقلیانی نیز
آن بالا

خسرو سلیمانی هایکو 5

پروانه
میان شمشیر بازان
شامه اش پر از عطر

خسرو سلیمانی هایکو 6

حقیقتی
برگ نازک لادن
بر دُمبرگ اش

خسرو سلیمانی هایکو 7

خرده سنگ
به هر سویی
از ضربت پتک

خسرو سلیمانی هایکو 8

صبح هنگام
کشت گاه
پراز گویش محلی

خسرو سلیمانی هایکو 9

تمام روز
باد ملایم
جنبش مو

خسرو سلیمانی هایکو 10

نیمه شب تابستان
هنوز
جدال عصر

خسرو سلیمانی هایکو 11

روز شستشو
از هر کسی
رختی بربند

خسرو سلیمانی هایکو 12

گربه
وارسی کرده تورماهی را
سهمی می طلبد

خسرو سلیمانی هایکو 13

بدر کامل
امشب
مَدِ آبشار

خسرو سلیمانی هایکو 14

در مسیر
سر برگرداندن
برای اطلسی

خسرو سلیمانی هایکو 15

عطر می پراکند
دروگر یونجه
بابت اش مزدی نمی طلبد

خسرو سلیمانی هایکو 16

تخته سنگ
نرم
از میزبانی شکوفه

خسرو سلیمانی هایکو 17

ماه پاییزی
از کاجی به کاجی
صبورانه

خسرو سلیمانی هایکو 18

از نقاش
بر جای مانده
ساقه ی علفی

خسرو سلیمانی هایکو 19

استراحت بعد از ظهر
نوشیده می شود
چای

خسرو سلیمانی هایکو 20

تکان به دبه
این سو و آن سو می جهد مایع
همراه صدا

خسرو سلیمانی هایکو 21

صدای تِلِپ
کلاغی
بر بالکن

خسرو سلیمانی هایکو 22

زنجره ی خشک
خواند
زیر انگشت

خسرو سلیمانی هایکو 23

سخن مسافر
موج برداشت
بوته ی لادن

خسرو سلیمانی هایکو 24

شب
هیچ خبری
جز مهتاب

خسرو سلیمانی هایکو 25

به قهر رفته
زن جوان
نه از جیک جیکِ گنجشکان

خسرو سلیمانی هایکو 26

تمام شد
روز بهاری
با چند بار آمدنِ فاخته

خسرو سلیمانی هایکو 27

مُناره
دیگر دست ساز نه
با رَفتنِ بَنّا

خسرو سلیمانی هایکو 28

تخته سنگ
شکوفه ی آلو
سبک سر

خسرو سلیمانی هایکو 29

چُرت بعد از ظهر
از جا پرید
بچه گربه

خسرو سلیمانی هایکو 30

خُنکیِ ریگ
بامدادی
نرمی اش هزار ساله

خسرو سلیمانی هایکو 31

عبور پروانه
در هوا ماند
تبر هیزم شکن

خسرو سلیمانی هایکو 32

نوشیدن از آبشار
همزمان
خاطره

خسرو سلیمانی هایکو 33

نیمه شب
صدای آبشار
تا این مسافت

خسرو سلیمانی هایکو 34

نگاهِ گُربه
انگار کارِ ناشایستی
انجام می دهم بزودی

خسرو سلیمانی هایکو 35

زبان باد را
بید یک جور باز می گوید
چنار یک جور

خسرو سلیمانی هایکو 36

دیروز
مورچه ای راه گُم کرده
امروز مسیری مُستحکم

خسرو سلیمانی هایکو 37

نیلوفر به مراقبه
آب صاف کن
در تلاطم

خسرو سلیمانی هایکو38

آموختن سفالگری
اکنون
گرفتن فنجان

خسرو سلیمانی هایکو 39

گُل رُز
مشام
همین پروانه سفید

خسرو سلیمانی هایکو 40

روز برفی
گربه ی سفید
در فکر

خسرو سلیمانی هایکو 41

بی بیانی
اندیشه ام
سبدی بنفشه

خسرو سلیمانی هایکو 42

شب مهتابی
نیش پشه
ملایم

خسرو سلیمانی هایکو 43

دیر وقت است
آرام بگیر
زنجره

خسرو سلیمانی هایکو 44

شب تاب
دیگر کودک نیستم
باز می گریزی

خسرو سلیمانی هایکو 45

آسوده باش
عنکبوت
مزاحم نیست تارت

خسرو سلیمانی هایکو 46

کِشت
از میان رفته
مترسک سرپا

خسرو سلیمانی هایکو 47

دست گِل آلود
پشه ی دانا
حمله ور

خسرو سلیمانی هایکو 48

نزدیکای خانه ام
در دیواره ی نهر
بطریی قدیمی

خسرو سلیمانی هایکو 49

در هم آمیخته
رُفت و روب
بوی عود

خسرو سلیمانی هایکو 50

بعد از ظهر
مکثی کوچک
جیرجیرک

خسرو سلیمانی هایکو 51

بستن دکه
عزم رفتن می کند
ماه

خسرو سلیمانی هایکو 52

دانه ی برف
آنچه بر می چیند
جوجه

خسرو سلیمانی هایکو 53

دور از میدان
دُرشکه ها
در خیابان فرعی

خسرو سلیمانی هایکو 54

مه
ناپدید شد
باریکه راه

خسرو سلیمانی هایکو 55

خوش آمد میهمان
اولین برف سال
پیش از موعد

خسرو سلیمانی هایکو 56

 
هایکو دو