فصل زمستان

بر تخته سنگ
برفِ باقی مانده
چون بالشی

خسرو سلیمانی هایکو 1

همه ی روز بی ثمر
اکنون
نوشیدنِ چای

خسرو سلیمانی هایکو 2

خورشید بلندترین کوه
اکنون
خورشید علف زار

خسرو سلیمانی هایکو 3

غوک پلاستیکی
روی میز کارم
با دهانی باز

خسرو سلیمانی هایکو 4

برف آب شده
جُز
گُربه ی سفید

خسرو سلیمانی هایکو 5

یک شاخه از کاج
بیشتر خَم
زیر فشار برف

خسرو سلیمانی هایکو 6

دور از آتش
برف می نشیند
بر برگ سوزنی

خسرو سلیمانی هایکو 7

بارش برف
نرمش نشان می دهد
تخته سنگ

خسرو سلیمانی هایکو 8

خواب درخت عمیق
باد اسفند
پی در پی

خسرو سلیمانی هایکو 9

سرمای دی
گرمای چند شمع
باهم

خسرو سلیمانی هایکو 10

هم زدن خاکستر
و خیره شدن به قرمزی گداخته
سکوت امشب

خسرو سلیمانی هایکو 11

پیش از تَرکِ خانه
مُشتی دانه
برای گنجشکان

خسرو سلیمانی هایکو 12

نیمه شب ژرف
کنار بخاری
آیا ماهی در آسمان است

خسرو سلیمانی هایکو 13

هان برف تازه
از گفتن
بازم داشتی

خسرو سلیمانی هایکو 14

برف نشسته
بر چکمه ای که پَرتاب شد
از خَشم

خسرو سلیمانی هایکو 15

صدای گُنجشک
در این صبحگاه
دانه برچیدن

خسرو سلیمانی هایکو 16

پرتاب آجر به بالا
آه
برف تازه

خسرو سلیمانی هایکو 17

روزِ شادِ برفی
صدای دور را
پاسخی

خسرو سلیمانی هایکو 18

خروسِ بادنما
هدایت می کند
بوران را

خسرو سلیمانی هایکو 19

برف وبوران
روستا
درشیب دره

خسرو سلیمانی هایکو 20

کولاک
آسمانی پایین دره
چند فانوس

خسرو سلیمانی هایکو 21

برف و بوران
ازشیب دره بالا می رود
سیاهه ای

خسرو سلیمانی هایکو 22

برف و بوران
از قلل دور دست گرته ای
بر شیب دره

خسرو سلیمانی هایکو 23

بعد از کولاک
برف
در مکان هایی ناباور

خسرو سلیمانی هایکو 24

کوچک شده
جاروی حصیری
اکنون به خوبی پیداست

خسرو سلیمانی هایکو 25