فصل پاییز

غوطه ور
در چشمه ی آب گرم
زائران معبد

خسرو سلیمانی هایکو 1

بازی و شوخی
با فرزندم
همه ی کار امروز

خسرو سلیمانی هایکو 2

سراسرِ پنجره را طی کرد
ماه پاییزی
پیش از خُفتن ام

خسرو سلیمانی هایکو 3

پایین آمده
تب فرزند
تماشای ماه

خسرو سلیمانی هایکو 4

افزودن چوب به آتش
گه گاه
قطع گفتگو

خسرو سلیمانی هایکو 5

رگبار پاییزی
انجام چندکار
باهم

خسرو سلیمانی هایکو 6

ازمیان ات بُردم
حشره
خود نیز از میان می روم

خسرو سلیمانی هایکو 7

راندنِ مگس
با ملایمت
روزم را اینگونه آغاز کردم

خسرو سلیمانی هایکو 8

کشاورز کهن سال
کلوخ کوب
خود بالا و پایین نمی شود

خسرو سلیمانی هایکو 9

رگبار پاییزی
آیا وزغ
همچنان نشسته

خسرو سلیمانی هایکو 10

در طول مسیر
چشمانی گول
تنها دیدارِ توله سگی

خسرو سلیمانی هایکو 11

داس گُم شده ی کشاورز
دور از علف
ماه نو

خسرو سلیمانی هایکو 12

شاخه از وزن کلاغ
خَم
در این عصر پاییزی

خسرو سلیمانی هایکو 13

بالا آمدنِ ماه
صاحب سگ
غرقِ گُفتن

خسرو سلیمانی هایکو 14

از مراقبه بازم می داری
آرام بگیر
آب جاری

خسرو سلیمانی هایکو 15

بغچه ی کشاورز
آن را نیز پاس می دارد
مترسک

خسرو سلیمانی هایکو 16

همه ی هستی
در حشره
صدای فلوت نیز

خسرو سلیمانی هایکو 17

رنجی در خود
آن بالا
ماه نیمه

خسرو سلیمانی هایکو 18

محو نشخوار گاو
قدری سکوت
در این عصر

خسرو سلیمانی هایکو 19

زنی زنبیل به دست
لانه ی کلاغی
بر سپیدار

خسرو سلیمانی هایکو 20

با دوست
پُر حرفی
اکنون نفوذ سرما

خسرو سلیمانی هایکو 21

تمام طول راه
غوغای ذهن
اکنون به یاد می آید

خسرو سلیمانی هایکو 22

امشب نیز
بر شاخ گردو
ماه پاییزی

خسرو سلیمانی هایکو 23

رُفتنِ برگ
از خانه ی همسایه
برگ هایی

خسرو سلیمانی هایکو 24

سُرفه های همسایه
ترک خوابگاه
نوشیدنِ چای

خسرو سلیمانی هایکو 25

نظاره ی ماه
بازم می دارد
کدو قلیانی

خسرو سلیمانی هایکو 26

دور از محل گفتگو
توجه جلب می کند
برگ سوزنی

خسرو سلیمانی هایکو 27

گِلِ پلاستیک نشده
اکنون
خُشکِ خُشک

خسرو سلیمانی هایکو 28

ماه پاییزی
کاش سری بلند کنند
عروس و داماد

خسرو سلیمانی هایکو 29

تکه ای نان برنجی
کمی بعد
غوغای مورچه گان

خسرو سلیمانی هایکو 30

دیشب
همین هنگام
پارس سگ

خسرو سلیمانی هایکو 31

شامگاه پاییز
فکر نیز
رِخنه ی سرما

خسرو سلیمانی هایکو 32

پس از
بسیاریِ گفتگو
تاثیر گذاریِ چای

خسرو سلیمانی هایکو 33

خروس جوان
به دشمنی گرفته
برف پاییزی را

خسرو سلیمانی هایکو 34

دُم بچه گُربه
تقلیدی
از ماه امشب

خسرو سلیمانی هایکو 35

افکار مغشوش
نفوذ مهتاب
از هر روزنی

خسرو سلیمانی هایکو 36

خُنکا
تماشای غروب
روزی پر مشغله

خسرو سلیمانی هایکو 37

با خود بُرد
ماه نو را
تُند بادِ خزانی

خسرو سلیمانی هایکو 38

بامداد
گنجشکان هر لحظه می آورند
روشنا را

خسرو سلیمانی هایکو 39

خُنکا
آنچه جا به جا می کند
ماه پاییزی

خسرو سلیمانی هایکو 40

رگبار پاییزی
ازکجا می آوری
این آب را

خسرو سلیمانی هایکو 41

خاموش شد شمع
پت پت کنان
خُفتم

خسرو سلیمانی هایکو 42

خالیا
لاکِ لاک پشت
پُر از ماسه

خسرو سلیمانی هایکو 43

صداهای دور
در خوابگاه
لالایی ام می شوند

خسرو سلیمانی هایکو 44