فصل پاییز
غوطه ور
در چشمه ی آب گرم
زائران معبد
بازی و شوخی
با فرزندم
همه ی کار امروز
سراسرِ پنجره را طی کرد
ماه پاییزی
پیش از خُفتن ام
پایین آمده
تب فرزند
تماشای ماه
افزودن چوب به آتش
گه گاه
قطع گفتگو
رگبار پاییزی
انجام چندکار
باهم
ازمیان ات بُردم
حشره
خود نیز از میان می روم
راندنِ مگس
با ملایمت
روزم را اینگونه آغاز کردم
کشاورز کهن سال
کلوخ کوب
خود بالا و پایین نمی شود
رگبار پاییزی
آیا وزغ
همچنان نشسته
در طول مسیر
چشمانی گول
تنها دیدارِ توله سگی
داس گُم شده ی کشاورز
دور از علف
ماه نو
شاخه از وزن کلاغ
خَم
در این عصر پاییزی
بالا آمدنِ ماه
صاحب سگ
غرقِ گُفتن
از مراقبه بازم می داری
آرام بگیر
آب جاری
بغچه ی کشاورز
آن را نیز پاس می دارد
مترسک
همه ی هستی
در حشره
صدای فلوت نیز
رنجی در خود
آن بالا
ماه نیمه
محو نشخوار گاو
قدری سکوت
در این عصر
زنی زنبیل به دست
لانه ی کلاغی
بر سپیدار
با دوست
پُر حرفی
اکنون نفوذ سرما
تمام طول راه
غوغای ذهن
اکنون به یاد می آید
امشب نیز
بر شاخ گردو
ماه پاییزی
رُفتنِ برگ
از خانه ی همسایه
برگ هایی
سُرفه های همسایه
ترک خوابگاه
نوشیدنِ چای
نظاره ی ماه
بازم می دارد
کدو قلیانی
دور از محل گفتگو
توجه جلب می کند
برگ سوزنی
گِلِ پلاستیک نشده
اکنون
خُشکِ خُشک
ماه پاییزی
کاش سری بلند کنند
عروس و داماد
تکه ای نان برنجی
کمی بعد
غوغای مورچه گان
دیشب
همین هنگام
پارس سگ
شامگاه پاییز
فکر نیز
رِخنه ی سرما
پس از
بسیاریِ گفتگو
تاثیر گذاریِ چای
خروس جوان
به دشمنی گرفته
برف پاییزی را
دُم بچه گُربه
تقلیدی
از ماه امشب
افکار مغشوش
نفوذ مهتاب
از هر روزنی
خُنکا
تماشای غروب
روزی پر مشغله
با خود بُرد
ماه نو را
تُند بادِ خزانی
بامداد
گنجشکان هر لحظه می آورند
روشنا را
خُنکا
آنچه جا به جا می کند
ماه پاییزی
رگبار پاییزی
ازکجا می آوری
این آب را
خاموش شد شمع
پت پت کنان
خُفتم
خالیا
لاکِ لاک پشت
پُر از ماسه
صداهای دور
در خوابگاه
لالایی ام می شوند
دفتر پاییــــز
