فصل بهار
از بنفشه ها
یکی را در نظر گرفتم
آغازین روز سال
خاک باغچه
نرم بر می آید بیلچه
چه شادی آور است
پارس سگ
فرو می ریزد
شکوفه ی هلو
خوب خیس می خورد
جاروی حصیری
همه ی سال پیش روست
یکی مرغابی به کاوش
دیگری به تماشا
زیر آفتاب عصر
بنفشه ای که به کاشتن نیامد
گل آورده
میان اضافه خاک
گرمای بهار
درهم آمیخته
صدای گوناگون
آه
کاری فرومایه
در این صبح بهاری
شبنم صبح گاهی
انگشتان فرزندم
در بستر
ببین
پروانه
لباس ابریشمین همسرم را
پروانه ای در محوطه
اسبی که:
باید رام شود
دانه ی عرعر
اینجا
در اطاق فرزندم
خشک سال
برتنِ مترسک
جامه ی نو
بهار در خانه ام
با این حال
احساس تنهایی
گُل
گُل
فقط همین را می گویم
بامداد
پرتوی خورشید
به این سو می فرستد کلاغ را
در اطاقم
شعاع نور
از پریدن کلاغ
این همان
برگ پارسالی ست
بازگشته برای امسال
بعد از ظهر
همه جا ساکت
جز ذهن
بر انگشتم
کفش دوزک
از دوران کودکی
کلاغ
به خانه ام بیا
دیگر جوجه ای ندارم
رگبار بهاری
مرا
به یادِ رفتن انداختی
گُلبرگ ها نیز
جارو می شوند
کمی ملایم تر
نگاه
از علفی بر علفی
ناگاه عزم رفتن
برگل بنشین
جستجویت چیست
پروانه
در ماهی تابه
ابر بهاری
روغن اضافه می کنم
ساعتی پیش غرق کار
اکنون
مجذوب گُل
آزمایش علوم
اکنون برای پسرم
خیس می خورند دانه ها
از صدایش کاست
آوازخوان
کنار شکوفه ی هلو
خرداد ماه
نازک تر شده لباس ها
روی بند
فوق العاده اند
گوجه سبز ها
نه ساله است پسرم
نُخستین روز سال
گُلی رُسته
کنار جوی
نوک سوزن
نسیم نوازشگر
برآن نیز
هجوم کار فصلی
بسیاری چیز
دور از خاطر
ابر باران زا در شتاب
این پائین
زیبا روی
بعد از تندبار
باریدن
بید
آبشار
گاهی افکارم
گاهی ریزشِ آب
تنها من
پیر نمی شوم
گل های فراوان نیز
سُرفه ی خُشک
این نیز
از شکوفه بهاریست
تنها
صخره ای که بر آن نشسته ام
باقی مه
روز بهاری
نگاه کن آن زیبا روی را
چه سخت کار می کند
دلبرم
با این قساوتت
ببین به خوابم می آیی
بازدید کننده را ببین
فرو در عمق تابلو
کنار زیبا روی
تنه ی خمیده چنار
نظاره ی عابرینی که :
خَم می شوند
تفرج گاه
پروانه ها می خواهند
هرجائی بنشینند
بین هوا و آب را
مرز می کشد
قویی سپید
آب زلال
در عمق
جریان ماسه ریگ
روزی خاص
رهگذر را
همان هوای پیشین
ببین دلبرم را
به هر چیزی می پردازد
چه پُر مشغله است
بسی به من نزدیکی دلبرم
این جا را ببین
این گیاه خُرد را
از مه غلیظ
چیزی باقی
در شکاف تخته سنگ
برف آب شده
شکاف تخته سنگ را پُرکرده
ریشه ی ابریشمین
طنین باد گرم
آزمایش پس می دهد
بادسنج حصیری
سال نو
مورچه ها
روبوسیشان بیشتر شده
باد ساحلی
بافته های حصیری را می خواهد
سماجت می کند
کاپ بیستم
بعد از ده سال
تنها کوزه ای گُل
دفتر بهـــار
